تبليغاتX
:: رهگذرنامه ::





















 

گفت: فراموشی، شوخی دردناکی است!

 

گفتیم: پس یک امسال، فراموشی را فراموش کنیم!

 

اما فراموش نکردیم که...

           

این  موسایِ فراموش کار  را

 

                                    25 ســـــــــــــــــــــــــال است که از آب گرفته اند!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سروش رهگذر |

 

همقدمان عزیز مستحضر هستند که این برای اولین بار است پستی را به نقد و بررسی یک سریال آنهم از نوع وطنی اختصاص می دهم؛ که به طبع برای نگارش آن دلائل خاص خود را دارم:

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سروش رهگذر |
                      

                                           clik

+ نوشته شده توسط سروش رهگذر
 شانه به شانه شد و پتو را روی سرش کشید. اما خیلی زود احساس خفگی کرد. پتو را از جلوی دهانش همچون دهانه غاری بالا زد. در تاریکی چشمش به دستگاه پخش کوچکش افتاد؛ از همان دهانه غار دست برد و آن را از روی میز کنار تخت برداشت. با عجله گوشی‌ها را در گوشش گذاشت. اما تا دستگاه روشن شد و ترانه مورد نظرش را پیدا کرد باز هم ناخواسته چیزهای شنید. دندان‌هایش را به هم فشار داد و دکمه کوچک شروع را محکمتر. در زمینه ریز تک‌نوازی سه‌تار ناکوک باز هم می‌شد، صدایشان را شنید. ترانه را کمی جلو برد؛ همان‌جا که صدایی نه چندان زیبا اما دلچسب نعره می زد:  اینکه زاده آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی ...

 

ز متن کامل داستان را در « والس » بخوانيد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سروش رهگذر