*
تعقيب
مرد برگشت و دوباره زن را ديد که همچنان تعقيبش مي کرد. بالاخره سرپيچ چهار راهي زن را غافلگير کرد: ((ببينيد خانوم, من نمي دونم شما کي هستيد؟ اما من زن دارم و زنم رو هم دوست دارم))
زن شانه بالا انداخت: ((خوب، منم شوهر دارم و شوهرم رو دوست داشتم. اما محض اطلاع شما بايد عرض کنم شوهر بنده با همسر جنابعالي در حال حاضر با هم سينما تشريف دارند!))
**
کَرَم
کفاش پير کار دوخت بند کفش دخترک زيبا را تمام کرد. دخترک پرسيد: ((چقدر تقديم کنم؟))
پيرمرد گفت: ((هر چقدر کَرَمته!))
دخترک نگاهي به صورت پير و سياه کفاش انداخت و گفت: ((کرمم واسه شما يه ماچه, مي خواي ماچِتون کنم؟!))
***
پيشگو
پيشگويي-بنابر اينکه رقم يکان امسال 6 است-پيش بيني کرد روز ششم برج شش اتفاق بسيار بدي به وقوع مي پيوندد. آنروز علي رغم ميل مردم فرا رسيد. هيچ کس از خانه اش خارج نشد و همه خود را در زيزمينهايشان محبوس کردند. شب فرا رسيد و چون اتفاق خاصي نيافتاده بود همه از پناهگاهايشان خارج شدند. پس جهت اعتراض به سوي خانه ي پيشگو حرکت کردند. اما با نهايت تعجب پيشگو را مرده يافتند در حاليکه روي تکه کاغذي نزديک جسدش نوشته شده بود: ((بايد حتما اتفاقي مي افتاد!))






