به احتمال زیاد تاکنون به توصیههای متعددی از جانب نظریهپردزان و پیشکسوتان ادبیات برخورد نمودهاید که نویسندگی را جریانی فرض کردهاند که یا در میانسالی آغاز و یا در آن به تعالی بسیار نزدیکتر است. اینان برای این دوره از زندگی ارزش خاصی قائل هستند که به هر جهت از دورههای دیگر آنرا متمایز میدانند. یا مثلا یکی از شرایط فلان کارگاه حرفهای نویسندگی این است که حتما سن متقاضی باید در آستانه یا فراتر از میانسالی باشد (متاهل باشد) تا به ایشان اجازهی ثبتنام بدهند. به راستی چه رازی در این نکته نهفته است که اگر از استثنائات همیشگی فاکتور بگیریم، در کل فرآیند خلق آثار ادبی فاخر مربوط به این دوره از زندگی آدمی هستند؟
روایت است شولوخوف در 22سالگی موفق به نگارش شاهکار "دن آرام" شده بود. یا چخوف اغلب داستانهای کوتاه فاخرش را در جوانی به رشتهی تحریر درآورده. و یا اگر بخواهیم راه دوری نرویم، اغلب کتابهای حائز اهمیت و بحث این روزهای کشورمان را نویسندهگان جوانی به نشر میرسانند. اما در مقابل این دست از اطلاعاتی که در رابطه با تایید دورهی جوانی و حاکی از سرریز شدن خلاقیت انهاست، دریایی از حقایق نیز موجود است که تقریبا قضیه را به یک اصل و یا قانون بسیار نزدیک میکند. و آن اینکه نویسندگی حرفهی میانسالیست. چرا اینکه اکثر آثار ارزشمند نویسندگان در پی آثار اولیهشان خلق شدهاند. حتی اگر آثار اولیهی آنها نیز آثار ماندگاری باشند باز هم همگی اذعان دارند در بیان تقدم ارزشمندی آثار هر نویسندهای (باز هم تاکید میشود استثنائات را فاکتور بگیریم) آثار میانسالی از هر جهت بر آثار اولیهی جوانی چربیده و یا خواهند چربید. این قلم میخواهد در این یادداشت از منظر چند رویکرد روانشناختی به درک چرایی این موضوع نزدیکتر شود.
اریک اریکسون (1994- 1902) از جمله اولین نظریهپردازان بهنامیست که با تبیین و تعریف چند مرحله از رشد آدمی سعی کرد فرآیند رشد و بالندگی را مرحلهبندی کرده و برای هر مرحله به فراخور زمانیاش دغدغهها، نیازهای اصلی و اساسی و همچنین نیروی بنیادی و غالب آن دوره را تعریف کند. او در کل از لحظهی تولد تا مرگ را به هشت مرحلهی "روانی – اجتماعی" تقسیم کرد. اما نکته حائز اهمیت نگارنده مرحلهی هفتم (یکی مانده به آخر) است. مرحلهی مربوط به سنین میانسالی (بزرگسالی) که اریکسون آنرا مرحلهی "زایندگی در برابر رکود" نامید.
«بزرگسالی - تقریبا از 35 تا 55 سالگی – مرحلهی پختگی است که نیاز داریم فعالانه به آموزش دادن و هدایت کردن نسل بعدی بپردازیم. این نیاز از خانوادهی نزدیک ما فراتر میرود. تمام نهادها فرصتهایی برای زایندگی فراهم میکنند... مراقبت نیروی بنیادی ناشی از زایندگی در بزرگسالی است. مراقبت به صورت اهمیت دادن به دیگران تعریف میشود و نه تنها برای کمک کردن به دیگران بلکه برای تحقق بخشیدن به هویت خویش، آشکار میشود.»(اریکسون، 1387، 259)
در مقابل اریکسون در مرحلهی قبلی (صمیمت در برابر انزوا) که مربوط به سنین جوانیست (18 تا 35 سالگی) فرد را در جهت تحقق آرزوهای فقط اولیهی خویش، همچون کار، مسکن و همسر بسیار برونگراتر توصیف کرده و او را تقریبا از درونگرایی ذاتی روشنفکری مبرا دانسته تا آنجا که نیروی بنیادی این فصل از زندگی جوان را تحت تاثیر بحرانهای روابط میان فردی – جنسی، عشق تعریف میکند. با علم به این رویکرد تا همین قسمت از این یادداشت، ناگفته بسیاری از کنش واکنشهای اهالی اغلب جوان ادبیات معاصر کشورمان توجیح علمی مییابد!
مجموعه تعاریف اریسکون از مرحلهی زایندگی بسیار به مفهموم «تفرّد»(Individuation) یونگ نزدیک است. یونگ میانسالی را دورهی انتقال میداند: «تفرد به زبان ساده یعنی فرد شدن، تحقق بخشیدن به استعدادها و پرورش دادن خویشتن... افراد میانسال برای رسیدن به تفرد باید رفتارها و ارزشهایی را که نیمه اول زندگی را هدایت کردند، کنار بگذارند و با ناهشیار(رک به دو شماره قبل) روبرو شوند. و آنرا به آگاهی هشیار بیاورند. آنها باید به رویاهای خود گوش کنند و خیالپردازیهای خود را دنبال نمایند و از طریق نگارش، نقاشی یا شکلهای دیگر بیان، تخیل خلاق را تمرین کنند.»(یونگ، 1387، 127)
لائوتسه: به راستی میپنداریم آدمی ترکیبی از تجربیات منحصربهفرد خویشتن است.. مرد فرزانه در آستانهی کهنسالی، باری آنزمان که شور و شر جوانیاش رو به زوال گرویده، خرد و روشنیاش در اوج فروزش.. با چنین ترکیبی از دانش و تجربه سالیان، خوشا دست به قلم بردن، خوشا درخشش..
«من سیوپنج سال است که دارم زیر پرس هیدرولیکم کاغذ باطله روی هم میکوبم. پنج سال دیگر مانده تا بازنشسته شوم و پرس من هم با من بازنشسته میشود. دست از پرسم برنمیدارم. پولهایم را جمع کردهام. دفترچهی پس انداز دارم و من و پرسم با هم بازنشسته میشویم، چون که خیال دارم پرس را از موسسه بخرم. خیال دارم ببرمش به خانه، ببرم و در باغچهی منزل داییام، بین درختها جایی برایش در نظر بگیرم، و بعد به موقعش فقط روزی یک عدل کاغذ درست میکنم و چه عدلی! ختم همهی عدلها. مجسمهای، یک اثر هنری؛ همهی توهمهای جوانیام را درش میریزم، هرآنچه میدانم، هرآنچه طی سیوپنج سال کار مداوم یاد گرفتهام. آنوقت دیگر فقط موقعی کار میکنم که شوق لحظه برم انگیزد، که الهام بهم دست دهد.»(هرابال، 1390، 8)
1- شولتز، نظریههای شخصیت(ویراست هشتم)، تهران: ویرایش، 1387.
2- هرابال، بهومیل، تنهایی پر هیاهو (چاپ نهم)، تهران: کتاب روشن، 1390.
:. منتشر شده در شماره بهمن ماه چوک (+)
برچسبها: تفرد, اریکسون, یونگ, روانشناسی, ادبیات





